بدون عنوان
خب اين صدا در آوردنت با اينكه تكراري شده ولي هنوز خيلي برام جذابه ! ديشب بابايي گذاشتت تو كريرت. من ديدم گريه ميكني و آروم نميشي اومدم سراغت يه جوري صدا در ميآوردي انگار داري التماسم ميكني ولي من فكر كردم بخاطر بغلي شدنته برا همين سعي كردم بخندونمت تا عادت كني (اصولا اولش كه ميزارمت زمين گريه ميكني ولي من هي برات جنگولك بازي در ميارم تا آروم بشي و بعد ديگه برات عادي ميشه !) خلاصه آروم نميشدي و همينطور التماس آميز صدا ميكردي و اشك هم تو چشمات بود و تو چونتو ميدادي بالا و با لباي نيمه برچيده صدا ميزدي آآوووو و انگار كاملا التماس ميكردي بغلت كنم.. خلاصه دلم برات سوخت و گفتم بادا باد فوقش جيگرم بغلي ميشه بغلت كردم و ديدم به به ...
نویسنده :
بهار
14:04


